تبلیغات
صبوری

امروز:

از فرمایشات مولا

اتقوا معاصى الله فى الخلوات فان الشاهد هو الحاكم.

ترجمه:

در خلوت و تنهایى هم، از گناه و نافرمانى بپرهیزید، زیرا همان كسى كه گناه شما را مى‏بیند (یعنى خداوند) خودش نیز درباره آن، داورى خواهد كرد.
شرح:

گروهى از افراد كوته فكر هستند، كه گمان مى‏كنند اگر در خلوت و تنهایى، مرتكب گناه شوند، و كسى شاهد گناه آنها نباشد، از كیفر و مجازات در امان خواهند بود. غافل از آنكه خداوند، در همه جا حاضر است، و در خلوت و تنهایى هم، شاهد اعمال بندگان خویش است.
امام صادق علیه‏السلام مى‏فرماید: كسیكه در تنهایى مرتكب گناه مى‏شوند، مثل كسى است كه در یك كشتى، داخل اطاقك خصوص خود، نشسته است و كف آن را سوراخ مى‏كند. گرچه كسى شاهد این عمل زشت و نادرست نیست، تا از آن جلوگیرى كند، یا آن شخص را به مجازات رساند، ولى چنین كسى، مجازات عمل خود را خواهد دید، زیرا به خاطر كار زشت او، دیگران هم صدمه خواهند دید. چون سرانجام، آب دریا، از سوراخ آن اتاقك بلا خواهد آمد، و همه كشتى را، با تمام سرنشینان آن غرق خواهد كرد.
پس گناه، اگر در خلوت و تنهایى صورت گیرد، هم شخص گناهكار به مجازات خواهد رسانید، هم به روى جامعه اثر بد خواهد گذاشت.
از سوى دیگر، انسان در رابطه با خدا، باید بداند كه: هرچند در خلوت و تنهایى مرتكب گناه شود، و كسى شاهد او نباشد، ولى خداوند، او را مى‏بیند و شاهد گناهان اوست. به این ترتیب، شخص گناهكار، در روز رستاخیز، از داورى خداوند توانا و بینا كه خود آن گناه را دیده است - هیچ راه فرارى نخواهد داشت.


نوشته شده در : پنجشنبه 18 شهریور 1389  توسط : SABER .    نظرات() .

الهی


نوشته شده در : پنجشنبه 18 شهریور 1389  توسط : SABER .    نظرات() .

امشب

امشب از اون شبهاست...!

از اون شبهایی که دلم بیشتر از هر وقت دیگه ای

برای خدا پر می کشه ...

از اون شبهایی که یه بغض بزرگ راه گلومو بسته

نشستم با خودم فکر کردم که از خدا چی بخوام...!

چی بخوام...!؟

هر چی بخوام آخرش یه چیزی کم دارم...

خدایا تو رو کم دارم

خدایا فقط خود خودتو می خوام...!

 

خدایا قلبم راخانه ی خودت کن



نوشته شده در : پنجشنبه 18 شهریور 1389  توسط : SABER .    نظرات() .

اگر

 

 

اگر ماه بودم به هر جا که بودم

 

سراغ تورا از خدا می گرفتم

 

وگر سنگ بودم به هرجا که بودی

 

سر رهگذار تو جا میگرفتم

 

اگر ماه بودی به صد ناز شاید

 

شبی بر لب بام من می نشستی

 

و گر سنگ بودی به هرجا که بودم

 

مرا می شکستی

 

مرا می شکستی

 


نوشته شده در : پنجشنبه 18 شهریور 1389  توسط : SABER .    نظرات() .

.

پپروردگار را

من همان پریشان حال همیشگی ام

 با چشمانی پر از اشک

با قلبی آکنده از درد

با دستی که

 همیشه به سوی درگاهت  دراز است

   ازین دنیای تیره و تار به تو پناه اورده ام

                        پروردگارا

یاریم ده و نگذار در باتلاق دنیافرو روم

 دلم برایت تنگ است دستهایم

                                                          را بگیر.


نوشته شده در : پنجشنبه 18 شهریور 1389  توسط : SABER .    نظرات() .

خدایا






نوشته شده در : پنجشنبه 18 شهریور 1389  توسط : SABER .    نظرات() .

درس اول

بابا آب داد
بابا نان داد
بابا عشق داد
بابا زندگی داد
بابا با دستهای پینه بسته مهربونی داد
بابا کار کرد و حرفی نزد
بابا همیشه منو تو خواب نوازش کرد
بابا حسرت یه خنده من به دلش مونده بود
بابا روزگار رو دیده
بابا درد و رنج رو دیده
بابا پیر شده
بابا موهاش سپید شده
بابا دیگه خسته اس
بابا......
بابای خوبم دنیا بی تو برام جهنمه
بابا جون دوست دارم


نوشته شده در : سه شنبه 16 شهریور 1389  توسط : SABER .    نظرات() .

تنها ماندگار

خدایا!
می بینی چقدر تنهام؟
می بینی چقدر درگیر ذهنیات خودم هستم؟
خدایا! می بینی هر روز دارم مثل شمع درون خودم می ریزم
خدایا! گفتی با سوخته دل هایی، کجایی؟ صدای دلم رو می شنوی
خدایا! هر چقدر دورت می گردم صدای کمتری از تو می شنوم
هستی؟
خدایا ! می بینی هر شب از اشکام، دریا می سازم
خدایا! کجایی
جقدر می خوای به من نگاه کنی؟
من رو به کی سپردی؟
من رو کجا گذاشتی؟
خدایا! از دیدن زجرهام لذت می بری؟
تا به کی سرم رو بالا نگه دارم و از درون وجودم و روحم ریسیده بشه؟
خدایا! تو می خوای من به کی به غیر از خود تو پناه بیارم؟
خدایا! دو راهی های زندگی ام رو چرا هر روز بیشتر و بیشتر می کنی؟
خدایا! چرا رنج و درد زمونه رو به پای من می ریزی؟
ببینم
تو قسمت من گذاشتی که دیگران رو از آب و گل در بیارم و بعد خودم تو باتلاق برم؟

در دو روز عمر کوته سخت جانی کرده ام

توی این هزار و یک شب بس نبود که به پای عشق الهی بشینم که حالا باید پر هام رو برات بسوزونم؟
خدایا! دیدی که من در مقابل همه چیز سکوت کردم و دلم به هزار صدای زهر دار شکست و نزاشتم کسی صداش رو بشنونه
خدایا! بعضی وقتها می مونم نفرین کنم یا دعا کنم

خدایا! من هزار بار پای دلم نشستم و خسارت هاش رو به جون خریدم
تو با ساکت بودنت نمک به زخم من نزن

خدایا! باشه خنده حرام
چرا نمی زاری از ته دل گریه کنم

نه یک خنده بر لب
نه آسودن از غم
نه چشمم به در منتظر بوده یک شب
دیدی که هیچ کس پناهم نبود
هیچ وقت کسی چشم به راهم نبود
حتی کسی با دل خسته ام
در زندگی تکیه گاهم نبود

خدایا ! از کودکی من تو با من بودی و راه رو به من نشون می دادی
تنهام نزار و با من بمون

تو تنها موندگار منی


نوشته شده در : سه شنبه 16 شهریور 1389  توسط : SABER .    نظرات() .

یادمان باشد

یادمان باشد که تنها نیستیم

خدایی هست که داشتنش جبران
همه نداشته هاست

یادمان باشد که دلهای زیادی هست که میتوان آنها را نشکست

چشمهای منتظری هست

دستهای نیازی هست

و عشق هست و عشق هست و عشق هست...



نوشته شده در : پنجشنبه 11 شهریور 1389  توسط : SABER .    نظرات() .

امید

در گیر و دار زمانه چرا دل سپرده ام؟

عمریست که بی خبر چرا نشسته ام

گفتند که دل لحظه ایست و عشق کمتر است

این عشق کجاست که بی او نشسته ام؟

رفتند همه عاشقان و ساکنان دهر

این عاشقی  که دلم ببرد را صدا کنید

درد است درد عشق و فراق یار

ای مدعیان همه در کار خود نشسته اید؟

در دفتر دلم سخن عشق نوشته شد


یا رب دلم به کدامین نگاه دوخته شد؟



نوشته شده در : یکشنبه 7 شهریور 1389  توسط : SABER .    نظرات() .

پرواز

پرنده را نگاه کن که آسمان را عشق

میپندارد


آسمان مال من است


 برای همیشه.....


نوشته شده در : چهارشنبه 12 خرداد 1389  توسط : SABER .    پرواز() .